مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
166
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
معلومات اهل كشف باشد . و شيخ - قدّس سرّه - كه به مرتبهء كاملهء اين اطّلاع [ رسيده ] بود « 35 » ، به رمز تنبيه مىكند سالكان اين مسالك را كه : بارى به قرينهء سؤال بدانند كه : سائل را استعداد آن مطلوب هست . كه اگر نه استعداد ، باعث سائل گشتى به سؤال ، هرگز سؤال از وى به صدور و ظهور نرسيدى . پير طريقت عبد اللّه انصارى - قدّس روحه - در كلمات مسجّعهء خود فرموده است كه : « اگر نخواستى داد ، ندادى خواست » . فغاية أهل الحضور الّذين لا يعلمون مثل هذا أن يعلموه فى الزّمان الّذى يكونون فيه ، فإنّهم لحضورهم يعلمون ما أعطاهم الحقّ فى ذلك الزّمان ، و أنّهم ما قبلوه إلّا بالاستعداد ، و هم صنفان : صنف يعلمون من قبولهم استعدادهم ، و صنف يعلمون من استعدادهم ما يقبلونه . هذا أتمّ ما يكون فى معرفة الاستعداد فى هذا الصّنف . معنى اين سخنان در غايت وضوح است ؛ به بسط ، حاجت نيست . امّا به جهت آنكه تا خرم قاعدهء التزام لازم نگردد . بگوييم كه مقصود و مفهوم ، اين است كه ؛ طايفهاى از اهل حضور [ را ] [ كه نمىدانند « 36 » كه : در هر وقتى و زمانى استعداد ايشان مقتضى چيست ؛ تا سؤال بر منوال استعداد كنند ] غايت ، آن باشد كه : چون از اهل حضوراند در هر وقتى از اوقات ، و زمانى از ازمنه ، مصروف مراقبت به جهت دانستن استعداد خود هر امرى را از امور كردند ، آن معنى بر ايشان مكشوف گردد كه : حق تعالى در آن زمان ايشان را چه عطا فرموده است ؟ و اين را « استعداد جزئى » گويند ، در زمانى معيّن ، از بهر امرى معيّن . و دانند كه : قابل آن چيز نگشتند ، الّا به آن استعداد جزئى در آن زمان .
--> ( 35 ) - ن : اطلاع يافته بود ( ك ) ( 36 ) - ن : طايفهاى كه اهل حضورند نمىدانند كه ( ت )